حکایت آن مرد حمامی

حکایت حمام  بسکاباد حکایت همان دباغ خانه ایست که گذر ما بارها و بارها به آن افتاده است. اما به روال عادت از آن گذشته ایم. نیاز به پاکیزگی و عادت به حمام گرچه مطلوب است اما فراموش کردن آنانی که سالها در سرمای استخوان سوز صبح بسکاباد، حمام روستا را رونق دادند و چراغش را روشن نگه داشتند، دور از انصاف است…

ادامه مطلب →

دسته : نوستالژی ، بازدید : 2,139 بازدید ، انتشار : ۱۳۹۴/۱۰/۲۸ ، نویسنده : مدیریت سایت ، دیدگاه ها : 4

سلام حاجی دافعی

مشتاق دیدار! حال واحوالت چطور است؟ دلمان بدجوری برایت تنگ شده. برای خنده هایت، زیرلب ذکر گفتنت، چشمان گرم و گیرایی که محبت داشتند و صفا  و صدای رسا و دلنشین تو. آن هنگام که  از گلدسته های مسجد یا بام خانه ای اذان می گفتی و دلدادگان را به راز و نیاز با خالق یکتا فرا می خواندی. طعم خرمای افطار روزهای ماه مبارک رمضان  با مژده «الله اکبر» تو طعم  شیرین عشق می یافت. صدایی که عمری ثناگوی حضرت حق بود و طنین انداز در کوچه پس کوچه های بسکاباد… ادامه مطلب →

دسته : نوستالژی ، بازدید : 5,250 بازدید ، انتشار : ۱۳۹۴/۰۹/۲۰ ، نویسنده : مدیریت سایت ، دیدگاه ها : 19